اجتماع > اجتماعی – مرد ۳۶ ساله برای سرقت مسلحانه از دلارفروش‌های خیابان فردوسی نقشه‌ای کاملا حرفه‌ای کشید.

او با خرید کلت‌کمری، خودش را مامور معرفی می‌کرد و توانست از ۲ نفر به راحتی مقدار زیادی دلار سرقت کند اما هنگام سرقت از سومین طعمه‌اش، دست به اسلحه برد و جنایتی هولناک را رقم زد.
‏گزارش یک قتل ‏
صبح ششم فروردین امسال، ‏ماموران گشت پلیس راهور در ‏خیابان خارک، متوجه درگیری ‏راننده یک پراید با مردی شدند که روی صندلی جلو نشسته بود. ماموران وقتی به خودروی پراید ‏نزدیک‌تر شدند، راننده را دیدند که ‏به سمت مرد دیگر اسلحه ‏کشیده و او را تهدید می‌کند. آنها دست به ‏کار شدند تا مرد ‏مسلح را به دام اندازند اما ناگهان صدای شلیک چند گلوله به هوا بلند شد و ‏‏مردی که کنار راننده نشسته بود، روی صندلی افتاد.
راننده با دیدن ماموران از ‏ماشین پیاده شد و تیغ موکت‌‏بری را ‏روی ‏گردنش گذاشت و ‏آنها را تهدید کرد که اگر ‏نزدیک شوند دست به خودکشی ‏می‌زند. ماموران سعی کردند او را ‏آرام کنند ‏و اسلحه اش ‏را از او ‏بگیرند اما لحظاتی بعد، راننده ‏پراید از زیر صندلی ماشین اسلحه ‏دیگری برداشت و با هر دو اسلحه به سمت ‏ماموران نشانه رفت. او با تهدید ‏ماموران، ‏سوئیچ خودروی پلیس را ‏گرفت و پس از آن پشت فرمان ‏پراید خودش نشست و پا به فرار ‏گذاشت. ‏
‏اظهارات مقتول پیش از مرگ
در ادامه، مردی که داخل پراید هدف گلوله قرار گرفته بود به بیمارستان منتقل شد. او رضا ‏نام داشت و در چهارراه استانبول ‏در کار خرید و فروش دلار ‏بود. ۵گلوله به دست، ‏کتف، شکم و ‏سینه وی اصابت کرده بود و در بیمارستان در حالی که به ‏سختی حرف می‌زد، به ماموران گفت: آن مرد پرایدسوار بی‌سیم ‏و اسلحه ‏به دست داشت و مدعی ‏شد که مامور است. او به سمت من آمد و گفت که ‏‏روز قبل شخصی دوستش را فریب ‏داده و ۳۰ هزاردلار از او سرقت ‏کرده ‏‏است.
او از من خواست تا ‏سوار ماشینش شوم و در خصوص ‏کسانی که دلار می‌فروشند ‏اطلاعاتی در اختیارش قرار دهم. ‏من هم ‏‏به او اعتماد کردم و سوار ‏ماشینش شدم اما او مدعی شد ‏که من همان شخصی هستم که ‏دوستش ‏را فریب ‏داده‌ام. بعد پشت بی‌‏سیم اعلام کرد که «مرکز، مظنون ‏را دستگیر کردم.» من که شوکه ‏شده بودم،
فریاد زدم که بی‌‏گناهم اما ‏‏ناگهان اسلحه‌اش را به ‏سمتم گرفت و گفت هرچه دلار ‏دارم در اختیارش قرار دهم. به او ‏گفتم اول صبح است و هنوز کار ‏را ‏‏شروع نکرده‌ام و برای همین دلار ‏همراهم نیست. پس از آن با ‏هم درگیر شدیم که او با اسلحه‌اش که ‏صدا خفه‌کن داشت، به من شلیک کرد و با دیدن ماموران از ماشین پیاده شد و فرار کرد.
مرد دلارفروش پس از گفتن این جزئیات به کام مرگ رفت و به دستور قاضی ایلخانی، بازپرس شعبه هشتم دادسرای جنایی تهران تحقیقات برای دستگیری عامل جنایت ادامه یافت. هر چند این مرد برای سرقت از مقتول از خودروی مسروقه استفاده کرده بود اما کارآگاهان با اقدام اطلاعاتی مخفیگاه وی را در ‏محمدیه قزوین شناسایی کردند و او عصر ۲۷‌خرداد ماه، پیش از اینکه موفق به فرار شود، دستگیر شد.
در بازرسی از مخفیگاه متهم ۲قبضه کلت کمری، شوکر، گاز اشک‌آور و ‏تعدادی پلاک خودرو کشف شد و وی دیروز در دادسرای جنایی تهران و در برابر قاضی ایلخانی علاوه بر جنایت به ۲‏سرقت مسلحانه دیگر نیز اقرار کرد. به گفته سرهنگ مکرم، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران، متهم برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار ماموران اداره دهم پلیس آگاهی ‏پایتخت قرار گرفته است.
از نقشه قتل مادر تا سرقت مسلحانه
متهم ۳۶‌ساله مدعی است که ناخواسته دست به قتل مرد دلارفروش زده. او می‌گوید در مدت ۲ ماهی که زندگی مخفیانه داشته ‏هر بار با دیدن پلیس در خیابان به‌شدت وحشت‌زده می‌شده و در این مدت شبی نبوده که کابوس نبیند. گفت‌وگوی اختصاصی خبرنگار همشهری با او را بخوانید.
چه شد که دست به جنایت زدی؟
هنوز باورم نمی‌شود که قاتلم و جان انسانی را گرفته‌ام. همه چیز در یک لحظه رخ داد. ‏من به خاطر بیماری پدرم و خرج عملش نیاز به پول زیادی داشتم. اگر پول را جور نمی‌کردم‌‌، پاهایش را قطع می‌کردند. ناچار شدم که نقشه سرقت بکشم. از طرفی برادرم هم ورشکسته شده و با وجود ۲فرزند کوچک به ‏زندان افتاده بود و باید پول طلبکاران او را هم جور می‌کردم.‏
اسلحه را از کجا آوردی؟
اواسط سال‌۹۵ برای تفریح به سلیمانیه عراق رفته بودم. در آنجا متوجه شدم که به‌راحتی اسلحه می‌فروشند. من هم ۲کلت خریدم. قصدم این بود که مادرم را پس از سال‌ها ببینم و با اسلحه از او انتقام بگیرم.
مگر مادرت چه کرده بود؟
داستان زندگی ‏من عجیب است. مادرم وقتی من ۱۳‌سالم بود، مرا به همراه ۲برادر دیگرم گذاشت و رفت. آن روز تلخ را خوب به خاطر دارم که از مدرسه به خانه آمدم و دیدم مادرم ‏نیست. او با پدرم اختلاف داشت اما نمی‌دانم چطور یک مادر می‌تواند ۳‌پسرش را رها کند و پی زندگی‌اش برود. او خواهر ۸‌‏ساله‌ام را هم با خود برد که بعدا متوجه شدم به اروپا رفته است.
دیگر از او خبر نداشتم اما ‏کینه عجیبی در دلم نسبت به او داشتم. تا اینکه اواخر سال‌۹۴ در فیس‌بوک مادرم را پیدا کردم و وقتی با او چت کردم، متوجه شدم ‏که قرار است به‌زودی به ایران بیاید. می‌خواستم با کلت‌ها به سراغش بروم و انتقام بگیرم اما هرگز او را ندیدم.‏
اینها چه ربطی به ماجرای سرقت و قتل دارد؟
کلت‌ها از آن به بعد نزد من ماند تا اینکه به خاطر فقر مالی و نیاز شدید به پول تصمیم گرفتم از دلارفروش‌ها سرقت کنم. برای این کار یک پلاک سرقتی خریدم و روی ماشینم چسباندم. بعد هم بی‌سیم و تجهیزات پلیسی خریدم و سراغ دلارفروش‌ها رفتم. از ۲نفر توانستم سرقت کنم اما نفر سوم پی به نقشه‌ام برد و ‏با چاقو تهدیدم کرد. من هم ناچار شدم شلیک کنم. ‏
مگر هر کسی که مشکل مالی داشت، باید سرقت کند؟
نه. اما من راه دیگری به ذهنم نرسید. من سه‌تار می‌زنم و مدتی مدیرسایت و برنامه‌ریز یکی از موسیقیدانان بزرگ کشور بودم اما آدم بدشانسی هستم و از این راه پولی گیر نیاوردم که مشکلم را حل کنم.
چه زمانی متوجه شدی مرد دلارفروش به قتل رسیده؟
خبرش را در کانال‌های تلگرامی خواندم.
‏در این مدت کجا پنهان بودی؟
بعد از قتل به محمدیه قزوین ‏رفتم و در خانه‌ای اجاره‌ای زندگی می‌کردم. در این مدت هربار که پلیس می‌دیدم، وحشت می‌‌کردم و شب‌ها کابوس می‌دیدم.

Powered by WPeMatico