اجتماع > اجتماعی – محمد‌صادق خسروی‌علیا:عشق یا اجبار، بالاخره یک جور اتفاق می‌افتد؛ زن ایرانی به عقد مرد غیرایرانی درمی‌آید.

افغان یا عراقی، بالاخره صاحب فرزند می‌شوند؛ فرزندی که علی‌القاعده باید تابعیت کشور پدرش را داشته باشد. گرفتاری‌های این زندگی‌ها، یکی دو تا نیستند. پدر یا نمی‌خواهد یا نمی‌تواند برای فرزندش اسناد هویتی بگیرد. دست آخر هم یا کشته می‌شود یا غیبش می‌زند؛ در نتیجه مادر ایرانی می‌ماند و فرزندی که تابعیت ایرانی ندارد و حتی گاهی هیچ تابعیتی ندارد.
حضور «بدون تابعیت‌ها» در کشور که می‌شود با احتیاط نام «بی‌سرزمین» را هم برای‌شان استفاده کرد، سال‌هاست به یک مشکل جدی تبدیل شده؛ هم برای خودشان و هم برای کشور. آنها چطور زندگی می‌کنند؟ چه دردسرهایی برای کشور ایجاد می‌کنند؟ اصلا چند نفر هستند؟ و اینکه با آنها چه باید کرد؟ این گزارش حاصل یک جست‌وجوی دوروزه در زندگی این آدم‌هاست؛ فقط برای پاسخ به همان سؤال اول: «آنها چطور زندگی می‌کنند؟!»
«تا به حال چندین بار من و همسرم دستگیر شدیم! ۷سال از ازدواج‌مان می‌گذرد اما هنوز هم اگر قرار باشد جایی به اتفاق هم برویم با ترس و دلهره از خانه بیرون می‌رویم. یک‌بار در پارک، چندبار هم روی نیمکت پیاده‌رو خیابان با همسرم نشسته بودیم که مأموران پلیس از نسبت‌مان سؤال پرسیدند و گفتند: « خانم کی باشه!؟» گفتیم: «زن و شوهریم.» گفتند: «مدرک!؟» هیچ مدرکی نداریم. هربار دستگیر شدیم. بیچاره پدر و مادر من و همسرم، هر بار خودشان را به ما می‌رسانند تا ثابت کنند ما زن و شوهریم!» محمود اینها را که می‌گوید، دست همسرش را به آرامی فشار می‌دهد، انگار که همزمان دارد با او همدردی می‌کند. شاید همین همدردی است که سفره دل همسرش را هم باز می‌کند.
نرگس، مادر یک بچه ۴ساله است؛ مادر یک بچه بی‌شناسنامه، بی‌هویت. زنی که رد و نشانی از شوهر و فرزند در شناسنامه‌اش دیده نمی‌شود. بغضش می‌ترکد و می‌گوید: «وقتی فکر می‌کنم آینده آسنا چه می‌شود، می‌لرزم. خدا می‌داند از موقعی که فهمیدم ازدواج من و محمود چنین تاوانی دارد حتی یک شب راحت نخوابیده‌ام. ما مگر چه جرمی کرده‌ایم؟ من با یک مرد مسلمان ازدواج کردم، چرا جگرگوشه‌ام باید تاوان گناه نکرده را پس بدهد.» محمود تابعیت افغانستان دارد و نرگس ایران. ازدواج آنها جایی ثبت نمی‌شود و فرزند‌شان شناسنامه و هیچ هویتی ندارد. نرگس می‌گوید: «شما فکرش را بکن، من در قرن ۲۱بچه‌ام را در خانه با قابله به دنیا آوردم.»
محمود باید سؤال‌های زیادی را در زندگی‌اش جواب بدهد؛ سؤال‌هایی که سخت‌ترین‌شان را دخترش خواهد پرسید و آسان‌ترهایش را من از او می‌پرسم:
برای حل مشکل‌تان چه کرده‌ای؟
دست و بال ما را قانون بسته است. از پلیس اماکن بگیرید تا مراجعه به نماینده‌های مجلس. دفتر پلیس اتباع بیگانه هم تا دلتان بخواهد. البته شناسنامه‌گرفتن برای دخترم که سنگی بزرگ محسوب می‌شود. خواسته اول من فقط ثبت ازدواج‌مان است. یک‌بار یک مأمور پلیس، قانونی را به من نشان داد که مربوط به سال ۱۳۸۰ بود که گفته بود از آن تاریخ به بعد ازدواج زنان ایرانی با اتباع خارجی ثبت نشود. وقتی به بن‌بست خوردم عاجزانه پرسیدم من باید چه کار کنم!؟ در جواب گفتند اصلا برای چه ازدواج کردید!؟ خیلی به‌دنبال تابعیت هستی برو تابعیت کشور خودت را برای دخترت بگیر!
خب چرا نمی‌گیری؟
من اینجا به دنیا آمده‌ام، در همین شهر کرج. تا به حال حتی یک‌بار هم افغانستان نرفته‌ام. حتی راه رفتن به افغانستان را هم بلد نیستم. مشکلی ندارم برای دخترم تابعیت افغانستان بگیرم. اما در افغانستان هم محدودیت‌هایی وجود دارد. ازدواج من آنجا هم ثبت نشده است. چطور برای دخترم با این شرایط شناسنامه افغانستانی بگیرم؟ حالا فرض بر اینکه برای دخترم تابعیت افغانستان بگیرم. آیا این مشکل حل می‌شود!؟ آینده دخترم چه می‌شود!؟ او در این کشور به‌دنیا آمده، مادرش ایرانی است و پدرش هم در این کشور به دنیا آمده و زندگی می‌کند.
همسرت شناسنامه ایرانی دارد؟
بله. اما در شناسنامه‌اش اسمی از من و آسنا نیست. کارت‌ملی هوشمند هم دارد. یارانه هم می‌گیرد. من حاضرم تعهد بدهم که چشم‌ام به‌دنبال یارانه و دیگر خدمات دولتی نیست. مشکل من فقط یک هویت است برای دخترم. همین.
شما اصلا چطور ازدواج کردید!؟
بعد از مراسم خواستگاری و به توافق رسیدن خانواده‌ها وعده‌ای گذاشتیم. در یک شب چند نفر از اعضای خانواده من و همسرم دور هم جمع شدیم. آن موقع می‌دانستیم که این ازدواج جایی ثبت نمی‌شود، به همین‌خاطر در برگه‌ای تعهدات این ازدواج را نوشتیم و حضار و مهمانانمان آن را امضا کردند.
شغلت چیه!؟
کار ساختمانی انجام می‌دهم.
خانواده‌ات کجا هستند؟
همه اقوام من ایران زندگی می‌کنند. کسی را در افغانستان ندارم. پدرم هم که فوت کرد همین‌جا دفنش کردیم، در قبرستان کهنه‌ای درنزدیکی‌های یوراک
اقوام و آشنایان‌تان چطور!؟ آنها ازدواجی به سبک شما دارند!؟
بله هستند، اما تعدادشان کم است. کسانی که من می‌شناسم قبل از سال ۱۳۸۰ ازدواج کرده‌اند و ثبت شده است.
یعنی بچه‌هایشان شناسنامه ایرانی دارند!؟
نه! فقط یک پاسپورت اقامت به پدر تعلق می‌گیرد.
در مورد قانون اعطای تابعیت چیزی می‌دانی؟
اصلا مشکل همین قانون است. طبق این قانون فرزندان که از مادر ایرانی و پدر غیرایرانی در کشور متولد می‌شوند، در ۱۸ سالگی می‌توانند با شرط و شروط‌هایی که در قانون آمده تابعیت ایرانی بگیرند. اما در این ۱۸سال چه؟ بدون هویت!؟ چطور درس بخوانند!؟ چطور برای زندگی‌شان برنامه‌ریزی کنند وقتی هیچ هویتی ندارند و به‌خاطر نداشتن شناسنامه از خدمات اجتماعی، درمانی محروم می‌شوند.محمود که صحبت می‌کند، نرگس هی لبش را می‌گزد و دخترش را نوازش می‌کند. او البته امیدوار به حل مشکل‌شان نیست اما سؤال‌های یک خبرنگار را برای این جواب می‌دهد که می‌خواهد بقیه هم دردش را بدانند. این را خودش می‌گوید.
چطور خانه اجاره کردید!؟
با بدبختی. طبق شناسنامه، من مجردم. به خانم مجرد هم خانه اجاره نمی‌دهند. کسی ما را خانواده به‌حساب نمی‌آورد. این خانه‌ای که می‌بینید هم با هزار دردسر و ضمانت به ما اجاره داده‌اند.
قبل از ازدواج می‌دانستی که چنین مشکلاتی وجود دارد!؟
نه واقعا نمی‌دانستم. بعد از ازدواج متوجه شدم ازدواجم ثبت نمی‌شود و فرزندم بی‌هویت می‌ماند.
مادری که ازدواجش ثبت نشده و فرزندش بی‌شناسنامه است چه مشکلاتی دارد!؟
مشکل؟ همه‌اش مشکل است. برای مثال دخترم را در خانه به دنیا آوردم. چون نتوانستم به بیمارستان مراجعه کنم. وقتی ازدواجی در شناسنامه‌ام ثبت نشده بود چطور می‌توانستم. ناچارشدم در همین خانه زایمان کنم. ساده نیست. تمام ۹‌ماه بارداری را با استرس و ترس سپری کردم. بالاخره من هم مادرم و نگران سلامت فرزندم هستم. اما به‌خاطر محدویت‌هایی که برای من در کشورم به‌وجود آمده مجبور شدم برای مادرشدن بزرگ‌ترین خطر را به جان بخرم. خطری که هم جان فرزندم و هم جان خودم را تهدید می‌کرد.
مشکل بزرگ‌تر می‌شود
داستان محمود و نرگس، روایت یکی از چندهزار زوجی است که در کشور با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنند. افرادی که دغدغه بزرگ‌شان، کوچک‌ترین حق مدنی یعنی هویت است. این مشکل در ابعاد بزرگ‌تر هم مطرح است. خانواده‌هایی که فرزندان‌شان از آب و گل در آمده‌اند اما بعد از یک یا ۲دهه زندگی هنوز هیچ هویتی ندارند. مهدی یک جوان ۱۷ساله بی‌شناسنامه است. سواد خواندن و نوشتن را از دایی‌اش آموخته. حالا اگر چه بی‌تابعیت‌ها را در مدارس پذیرش می‌کنند اما وقتی او باید درس می‌خواند از این خبرها نبود. مادر مهدی یک زن ایرانی است که ۲۰سال پیش به ازدواج مردی افغانی‌تبار به نام دوشنبه درآمد. پدر دیگر در بین این خانواده کوچک نیست و چند سال پیش از دنیا رفت. حالا مهدی مانده و مشکلاتش. مادرش می‌گوید مهدی از خیلی وقت پیش دچار افسردگی و سرخوردگی شده است. کم حرف می‌زند و بیشتر سرش را گرم کاری می‌کند که در سرمای زمستان و گرمای تابستان پای آن می‌ایستد و سبزی می‌فروشد. با آدرسی که می‌دهد، در پیاده‌رو یکی از خیابان‌های شهریار مهدی را پیدا می‌کنم. مادرش درست می‌گفت، زیاد حوصله حرف‌زدن ندارد…
آدم بی‌شناسنامه چه مشکلاتی دارد!؟
بچه که بودم، یک‌بار در همین خیابان دستم از دست مادرم جدا شد و گم شدم. رفتم پیش پلیس، من را به کلانتری بردند. مادرم بعد از چندساعت آمد دنبالم. وقتی خواستیم به خانه‌مان برویم از او شناسنامه و مدرک خواستند. چیزی نداشت که ثابت کند من فرزند او هستم. من را به بهزیستی فرستادند. چند روز آنجا بودم. شبانه‌روز گریه می‌کردم و لب به غذا نمی‌زدم. آخرش تنها یک راه جلوی پای مادرم بود که ثابت کند من فرزند او هستم، آن هم انجام آزمایش دی‌ان‌ای بود. مادرم هزینه زیادی داد تا به خانه برگردم. ما از این مشکلات زیاد داریم رفیق.
جایی هم مراجعه کردی برای گرفتن شناسنامه؟
بله. هر اداره و ارگانی که کوچک‌ترین ارتباطی با این مسئله دارد‌ رفته‌ام. اما جواب همه‌شان یکی است. ۱۸سالگی شناسنامه می‌دهند؛ وقتی همه فرصت‌های زندگی‌ام از دست رفته هویت پیدا می‌کنم.
چه فرصتی را از دست دادی؟فرصت درس‌خواندن! از این بدتر؟
این روزها خلق و خوی مهدی بدتر هم شده، وقتی از آنها جدا می‌شدم آرام زمزمه کرد و گفت: «می‌خواهد ازدواج کند، اما با کدام شناسنامه برایش زن بگیرم و سر و سامانش بدهم!؟»
یک قصه تلخ‌تر
قصه مریم غم‌انگیز‌تر است. زن میانسالی که نزدیک به ۲دهه پیش با مردی ازدواج کرد که ایرانی نیست. حامد از افاغنه مقیم ایران است و کارت اقامت موقت دارد. حاصل این ازدواج که مریم آن را یک ازدواج شیرین می‌داند و می‌گوید اگر باز هم به گذشته بازگردد تصمیمش نسبت به این ازدواج تغییر نخواهد کرد، ۲فرزند است؛ فاطمه ۱۲ساله و رئوف ۱۰ساله.
این خانواده خوشبخت در یکی از روستا‌های دورافتاده شهرستان شهریار زندگی می‌کنند. چند سالی است که واریس حامد را زمینگیر کرده اما با وجود این پا به پای مریم در باغات شهریار کارگری می‌کند تا فاطمه و رئوف، جگر گوشه‌هایشان درس بخوانند. مریم می‌گوید: «اگر می‌خواهی طوری بنویسی که مردم فکر کنند محتاج به کمک مالی‌شان هستم بهتر است قصه ما را روایت نکنی!» مریم درس خوانده و فوق‌دیپلم گرافیک دارد. سوادش کمک کرده تا به هر دری بزند، شاید بتواند به فرزندان بی‌هویتش، هویت بدهد. «کارت آمایش» یک کارت سبز رنگ است که برای اقامت موقت افاغنه صادر می‌شود. او موفق‌شده برای بچه‌هایش از این کارت‌ها بگیرد تا درس بخوانند.
با این کارت تا چه مقطعی می‌توانند درس بخوانند؟
به زحمت تا دبیرستان. البته خدا خیرشان بدهد که مشکل درس‌خواندن را حل کردند. می‌گویند رهبر‌معظم دستورش را داده‌اند. رئوف من معدلش ۲۰ است، فاطمه‌جانم هم ۱۹/۵. اگر بچه‌هایم نتوانند به دانشگاه بروند، دق می‌کنم.
مریم اینها را می‌گوید و فاطمه طاقتش طاق می‌شود. درحالی‌که به پهنای صورت اشک می‌ریزد مادر را دلداری می‌دهد. رئوف بلند می‌شود و جمع‌مان را ترک می‌کند. پسرک تمام مدت مصاحبه یک کلمه هم حرف نزد! فقط گوش کرد و چهره‌اش لحظه به لحظه عبوس‌تر می‌شد: «برای پسرم این شرایط خیلی سخت است. اینکه کاری از دستش برنمی‌آید بیشتر سرخورده می‌شود. می‌ترسم کاری دست خودش بدهد».
حامد که آن گوشه اتاق است، صدایش را بلند‌تر می‌کند که: «آقای خبرنگارچه کار کنم!؟ هر کاری که به‌نظرت می‌تواند مشکل خانواده‌ام را حل کند بگویید انجام خواهم داد. حتی اگر قرار باشد با جانم معامله کنم.» جملات پدر، بقیه را آرام می‌کند. رئوف می‌آید می‌نشیند، اشک‌های فاطمه خشک می‌شود، مریم هم ناراحتی‌اش را با لبخند تلخی پایان می‌دهد. مراعات پدر را می‌کنند. مریم طوری که انگار جوابم را می‌داند، می‌پرسد: «چیزهایی که قرار است بنویسید، می‌تواند درد ما را دوا کند!؟» از پاسخ در می‌مانم…
چند نفر هستند؟!
وقتی اطلاعات هویتی عده‌ای در کشور ثبت نمی‌شود، طبیعی است که آماری از آنها وجود نداشته باشد. سیدحسن موسوی چلک، جامعه‌شناس و پژوهشگر اجتماعی می‌گوید: «ما می‌دانیم که بین ۲.۵ تا ۳میلیون اتباع بیگانه غیرمجاز در کشور زندگی می‌کنند اما نمی‌دانیم چند نفرشان بدون هویت هستند. بعید می‌دانیم بررسی دقیقی در این زمینه انجام شده باشد. حتی برآورد یک عدد تخمینی نیز کار ساده‌ای نیست.» پروانه سلحشوری، نماینده مردم تهران در مجلس هم اگرچه گفته‌های موسوی چلک مبنی بر نبود آمار دقیق از این افراد را تأیید می‌کند، اما می‌گوید: «تعداد این افراد از ۱۰۰هزار نفر تا یک میلیون نفر تخمین زده می‌شود که پراکندگی آنها بیشتر در استان‌های شرقی کشور مانند خراسان و کرمان و حتی حاشیه تهران است.» سلحشوری که پیش از این هم موضوع اعطای تابعیت به این افراد را پیگیری کرده، تأکید می‌کند بیشترین داشته این افراد تنها یک گواهینامه تولد است و دیگر هیچ!‌ یک منبع مطلع دیگر هم در گفت‌وگو با همشهری از حضور یک میلیون نفری این افراد در کشور براساس اطلاعات یک گزارش طبقه‌بندی‌شده خبر می‌دهد. بر این اساس و باتوجه به آمار پروانه سلحشوری، شاید بشود گفت تعداد این افراد اگر بیشتر از یک میلیون نفر نباشد، کمتر نخواهد بود.
چه دردسرهایی درست می‌کنند؟
روی دیگر حضور این افراد در کشور دردسرهایی است که برای نظام اجتماعی و زندگی دیگران درست می‌کنند. احسان قاضی‌زاده، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس به صراحت می‌گوید این افراد گاهی تبدیل به «مجرمان اجاره‌ای» می‌شوند چون هیچ اطلاعاتی از آنها ثبت نشده، انتخاب خوبی برای فعالیت‌های غیرقانونی سودجویان هستند. فقر این افراد باعث می‌شود برای تأمین زندگی به‌سادگی در تله این افراد بیفتند و مرتکب جرم و حتی جنایت شوند اما چون اطلاعات هویتی آنها در دسترس نیست، شناسایی آنها غیرممکن یا دشوار است. این افراد که معمولا در حاشیه شهرهای محروم یا مرزی زندگی می‌کنند، موجب شکل‌گیری محله‌هایی با ضریب ناامنی و جرم‌خیزی بالا می‌شوند. باز هم به‌دلیل فقر و محرومیت از خدمات اجتماعی، این افراد بهترین طعمه برای عضو‌گیری از سوی گروهک‌های مسلح و معاند و حتی داعش هستند. گزارش‌هایی موفقیت این گروهک‌ها در عضو‌گیری از این افراد را تأیید کرده است. کارشناسان فهرست مشکلات ایجاد شده توسط این افراد را در حوزه‌های امنیتی، اجتماعی و اقتصادی دسته‌بندی کرده‌اند؛ فهرستی که البته طولانی است.
چه باید کرد؟
از سال‌های گذشته عده‌ای از نمایندگان مجلس موضوع تسهیل اعطای تابعیت به این افراد را دنبال می‌کنند. قوانین در این زمینه آنقدر سختگیرانه هستند که این افراد هرگز نتوانند تابعیت بگیرند. براساس قوانین قبلی، این افراد باید گواهی رد تابعیت ارائه کنند؛ یعنی مدرکی ارائه کنند که تأیید کند تابعیت‌شان از کشور پدرشان سلب شده اما مشکل اینجاست که این کشور‌ها چنین گواهی‌ای صادر نمی‌کنند یا اصلا این افراد را به داخل کشور راه نمی‌دهند که مشکل‌شان را دنبال کنند. سفارتخانه‌هایشان هم چنین خدماتی ارائه نمی‌کنند. کمیسیون فرهنگی مجلس اخیرا مصوبه‌ای داشته که این شرط رد تابعیت را حذف کرده است. البته ورود کمیسیون امنیت ملی به این موضوع به‌دلیل دغدغه‌های نهادهای مختلف امنیتی درباره این موضوع است. شنیده می‌شود وزارتخانه‌های کشور، اطلاعات و امورخارجه با تغییر قوانین در این زمینه به‌دلیل تبعات امنیتی که دارد، مخالف هستند. نمایندگان مجلس پیش از این هم برای اصلاح قوانین در این زمینه تلاش کرده بودند. به‌زودی مصوبات کمیسیون‌های مرتبط با این موضوع به صحن علنی مجلس خواهد آمد. آیا نمایندگان این گره کور را باز خواهند کرد؟!
قانون باید اصلاح شود
محمد محمودی، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس: از وضعیت اینگونه افراد بی‌اطلاع نیستم. نزدیک به یک میلیون نفر این مشکل را دارند. این افراد اغلب نتیجه ازدواج‌های زنان ایرانی با مردان غیر ایرانی هستند که در سنین مختلف قرار دارند. گروه بی‌هویت‌ها از نوزادان گرفته تا افراد ۲۰و چند ساله‌ای که ازدواج کرده‌اند و صاحب فرزند شده‌اند را تشکیل می‌دهد. طبق قانون این افراد به سن ۱۸سالگی که رسیدند می‌توانند برای گرفتن شناسنامه آن هم با داشتن شرایطی که قانون برای آنها تعریف کرده اقدام کنند. این در حالی است که تابعیت این افراد باید در بدو تولد مشخص شود. زندگی در کشور برای این افراد با مشکلات بسیاری همراه است؛ مسافرت به کشور‌های دیگر، حساب بانکی، گواهینامه رانندگی، رهن و اجاره منزل، معاملات خرید و فروش و… برای بی‌شناسنامه‌ها مقدور نیست. در واقع بنده با قانونی که سال ۸۵ برای ساماندهی و تعیین تکلیف افراد بی‌شناسنامه تصویب شد موافق نیستم. بزرگ‌ترین معضلی که در این قانون دیده می‌شود شاسنامه‌دادن به بی‌هویت‌ها در ۱۸سالگی است. با این قانون ما اجازه می‌دهیم یک جمعیت یک‌میلیونی در کشورمان بی‌هویت زندگی کنند!
عضو کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس: باید راه ثبت ازدواج‌شان را باز کنیم
قوانین فعلی، زندگی بی‌تابعیت‌ها را با مشکل مواجه کرده است. البته دغدغه‌های امنیتی هم وجود دارد و درباره اعطای تابعیت به این افراد باید نهادهای مرتبط هم اعلام نظر کنند.اما به‌نظر می‌رسد مجلس سریع‌تر می‌تواند این گزینه‌ها را حل کند. با ابوالفضل ابوترابی از اعضای کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس دراین‌باره گفت‌وگو کرده‌ایم.
چه تعداد افراد بی‌شناسنامه در کشور داریم!؟
در مجموع پیش‌بینی می‌کنیم که یک میلیون نفر در کشور بی‌هویت زندگی می‌کنند. البته پیش‌بینی وزارت اطلاعات ۳۰۰هزار نفر است و این آماری که عرض کردم مربوط به آماری است که مرکز پژوهش‌های مجلس اعلام کرده است. در واقع آمار دقیقی از افراد بی‌شناسنامه در کشور در دست نیست. اما تحقیقات نشان می‌دهد که جمعیت قابل توجهی در کشورمان بی‌هویت هستند.
رسیدگی به این مسئله و تعیین تکلیف تابعیت بی‌هویت‌ها چقدر جدی است!؟
هم‌اکنون این افراد به‌علت نداشتن شناسنامه در تحصیل، ازدواج، اشتغال و خدمات اجتماعی و درمانی در مضیقه هستند. طبق اطلاعاتی که به‌دست آمده، تعدادی از این افراد به‌خاطر محرومیت‌هایی که برایشان به‌وجود آمده دچار افسردگی مزمن در جامعه شده‌اند. این موضوع زنگ خطر نگران‌کننده‌ای است برای امنیت جامعه چراکه ضریب گرایش به بزهکاری در اینگونه افراد به‌دلیل سرخوردگی افزایش می‌یابد. در اهمیت این موضوع شکی نیست اما متأسفانه قانونی که در سال ۸۵ درخصوص تعیین تکلیف این افراد تصویب شد با مشکلات و موانع بسیاری همراه است.
اشکالات قانونی چیست و مجلس برای رفع آنها چه اقداماتی انجام داده است!؟
رد تابعیت، عدم‌سوء پیشینه و شرط سنی ۱۸سال از موانع بزرگ اجرایی‌شدن این قانون است. در طرح جدیدی که نمایندگان مجلس پیش‌بینی کرده‌اند و خوشبختانه در کمیسیون قضایی مجلس مصوب شده، موانعی که درخصوص ترک تابعیت و عدم‌سوءپیشینه برای این افراد ایجاد می‌شد، برداشته شده است. در قانون سال ۸۵، فرد بی‌هویت ۱۸ساله موظف بود به کشور پدری خود مراجعه کند و مدرکی از آن کشور دال بر ترک تابعیت ارائه دهد. اما در طرح جدید نیازی به این کار نیست و فرد بی‌هویت کافی است به یکی از دفترخانه‌ها در سطح کشور مراجعه کرده و اقرار کند از کشور مربوطه ترک تابعیت کرده است. در مورد شرط عدم‌سوءپیشینه هم تدابیری اتخاذ شده که این موضوع از طریق وزارت خارجه پیگیری شود چراکه برای فرد بی‌شناسنامه گواهی برای تعیین وضعیت کیفری‌اش صادر نمی‌شود. همچنین در قانون جدید مرجعی تعیین کرده‌ایم که به امور مربوط به صدور شناسنامه برای این افراد رسیدگی کند. در قانون سال ۸۵ به‌دلیل اینکه مرجعی بر آن نظارت نداشت، بر فرض اینکه یک متقاضی تمامی مدارک و شرایط را داشت سال‌ها صدور شناسنامه به درازا می‌کشید. علاوه بر اینکه شرط یک سال هم در طرح جدید برداشته شده، در قانون سال ۸۵ آمده فرد متقاضی بعد از رسیدن به سن ۱۸سالگی تنها یک سال می‌تواند برای گرفتن شناسنامه اقدام کند، در غیراین صورت این فرصت را از دست خواهد داد.
طبق قانون هیأتی در وزارت کشور مستقر است که این شورا باید در رابطه با اعطای تابعیت یا عدم‌اعطای تابعیت به این افراد نظر دهد و نتیجه را به ثبت احوال اعلام کند. پیش از این اعلام نظر این شورا بسیار زمان‌بر بود اما در طرح جدید این هیأت حداکثر تا ۶‌ماه باید نتیجه نهایی را اعلام کنند.
با این موافق هستید که از بدو تولد تا ۱۸سالگی یک فرد بدون هویت در کشور زندگی کند!؟
نه. ما مخالفیم. اما اگر بخواهیم این قانون را از بدو تولد اجرا کنیم بسیار هزینه‌بر است و بار مالی دارد. به همین‌خاطر اگر نمایندگان این موضوع را در طرح جدید می‌آوردند بدون شک شورای نگهبان موافقت نمی‌کرد. به هر حال تا آنجا که توانسته‌ایم سعی کرده‌ایم در طرح جدید موانع را برداریم. ضمن اینکه اعتقادی به تعیین شرط سنی ۱۸سال نداریم.
هم‌اکنون ازدواج‌های مردان خارجی با زنان ایرانی در کشور ثبت نمی‌شود. بهتر نیست این مشکل با ثبت ازدواج ریشه‌ای حل شود!؟
بله بهترین گزینه ثبت ازدواج‌هاست. برای ثبت اینگونه ازدواج‌ها باید اتباع خارجه به وزارت خارجه مراجعه کنند و پروانه ازدواج بگیرند. اخذ پروانه ازدواج با موانع بسیاری روبه‌روست و بسیار زمان‌بر است به همین دلیل حالا در کشور ما با معضل ازدواج‌های اینچنینی و ثبت نشده روبه‌رو هستیم.
مجلس می‌تواند به رفع این ‌مشکل کمک کند!؟
وزارت امور خارجه و دولت متولی اینگونه اقدامات است.
چقدر به تصویب طرح جدید امیدوار هستید!؟
این طرح به‌صورت جدی در مجلس در حال پیگیری است و به‌طور حتم تصویب می‌شود منتها به‌علت ترافیک طرح‌ها و لوایح در مجلس شاید تصویب آن یک سال به طول بینجامد.
فقط ازدواج شرعی ثبت می‌شود
سال‌ها قبل ازدواج این افراد دست‌کم ثبت قانونی می‌شد اما حالا همین اتفاق هم نمی‌افتد. رئیس یکی از دفترخانه‌های پایتخت به چند سؤال دراین‌باره پاسخ داده است.
ازدواج مردغیر ایرانی با زن ایرانی در دفترخانه‌ها انجام می‌شود!؟
اگر با مرد مسلمان باشد بله. به‌صورت شرعی این ازدواج صورت می‌گیرد. البته به شرط رضایت پدر دختر.
ثبت قانونی چطور؟
برای ثبت رسمی این ازدواج باید به اداره کل امور اتباع غیرایرانی مراجعه کنند و پروانه ازدواج بگیرند.
چه مدارکی نیاز است؟
گذرنامه معتبر تبعه غیرایرانی که نشان‌دهنده اقامت او در ایران باشد به علاوه مصاحبه، گواهی تجرد و… این پروسه بسیار طولانی است.
چقدر زمان می‌برد!؟
اگر همه مدارک کامل باشد حداقل ۶‌ماه دوندگی دارد!
آنهایی که قبلا ازدواج کرده‌اند و ازدواج‌شان ثبت نشده چه؟ آیا می‌توانند بعد از ازدواج با اخذ پروانه، ازدواج‌شان را در شناسنامه ثبت کنند؟
بله.

Powered by WPeMatico